|
مروارید گمشده | ||
|
هیچوقت تـــــو را تــــــــرک نمیکنم
حتـــی اگـــر
تـــــــوی ایـــــن دنیـــــا نبــــــاشم. هـــر وقت بـــــه دوست داشـــتن فکـــر میــــکنم ابـــــــدیت و تمــــــامی شبهــــــا بـــــا نــــام تــــو بــــر سینه ام سنجــــاق میـــــشود
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 17:56 ] [ علیرضا زلالی ]
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ... برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی... برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است... ... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای برای تويی كه قلبت پـا ك است ... برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است... برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است... [ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 20:43 ] [ علیرضا زلالی ]
تو آخرین طبیبی که لحظه های آخر به داد من رسیدی تو نوری از خدائی که پیغام خدا را به گوش من رساندی به روح من دمیدی زیباترین بهاری پایان انتظاری برای منه تنها تو یک حریم امنی تو بهترین دوائی برا ی خستگیهام من کوله بار عشقو تا پای جان کشیدم در زیر سایه های خوش باوری خزیدم اما یه قلب ساده ندیدم که ندیدم من از تکرار حرفه دوستت دارم خسته ام من به اونکس که باید دل ببندم بسته ام [ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 ] [ 22:13 ] [ علیرضا زلالی ]
چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است. خیلی این لحظات برایم زیباست. به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و یک زندگی عاشقانه را برپا کنیم. قلبم برای آن روزی که تو را در کنار خودم میبینم می تپد و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد. چقدر این انتظار شیرین است. انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم. خوشبختی تو ، شادی من است و شادی تو ، آرزوی من است. شاد باش که این لحظه ها خیلی زیباست ، این انتظار شیرین است ، پایان این انتظار لحظه ایست که ما بعد از مدتها سختی به هم میرسیم و همدیگر را در آغوش میفشاریم. شاد باش که این راه سخت پایانی دارد و پایان راه خیلی زیباست. معنای زندگی با تو پر از معناست ، باور کن این زندگی بدون تو بی معناست. گریه نکن عزیزم ، میدانم که از این انتظار خسته ای و می دانم که بعد از من ، تو یک دلشکسته ای . می دانم از آن روز میترسی که ما به هم نرسیم و بعد از اینهمه سختی سرنوشت ما را از هم جدا کند. ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو. من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز. گریه نکن عزیزم، قطره های اشکتت قلبم را میسوزاند ، چهره پریشانت مرا ناامید میکند . این انتظار رسیدن شیرین است ، چون برای تو و به عشق تو به انتظار نشسته ام. به آن لحظه رویایی بیندیش که ما بازی عشق را میبریم و از سختی ها ، غم ها و دلتنگی های لحظه های عاشقی میگذریم و به هم میرسیم. آری این انتظار شیرین است ، زیرا پایان آن یعنی آغاز زندگی من و تو…
[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 21:47 ] [ علیرضا زلالی ]
به تو رسیدم در میان مهتاب ، مهتابی که در دریای دلم نقش بسته بود نگاهم میگذرد در میان امواج نورت ، میرسد به سرزمین چشمانت و به تو میدهد شور عشق را عشقی که در دلم، صدای بی صدای برق چشمانت را میشنود از راهی سبز میگذریم ، پلی نیست در میان راه ، دستهای هم را میگیرم و با بالهای محبت پرواز میکنیم پرواز به اوج همانجایی که باید رفت ، و نشست و از بالا دید دنیا را تا بگویم به تو، آنچه را که میبینی خود تویی! چشمانم مثل ستاره ایست خسته ، دلم انگار عمریست که به پای ساحل سبز دلت به انتظار نشسته میشنوی ؟ این صدای درد دلهای ماه و خورشید است ، در کنار هم نیستند اما دل ماه در دل خورشید شب راه دارد! دیگر به سکوت آن روز تاریک نمی اندیشم ، بیشتر چشم به آن رودی که در کوه دلت سرازیر است دوخته ام و میبینم چه زیباست عمق وجود تو! میگذریم و میگذریم تا برسیم از آنچه که گذشته ایم ! میرسیم و میدویم به سوی آنچه باید برسیم مینشینیم در زیر تک درختی و همانجا که نشسته ایم همدیگر را در میان هم میفشاریم ! آنقدر همدیگر را میفشاریم تا هیچ چیز از من و تو به جا نماند، جز عشق ! عشقی که اینک به رنگ مهتاب است و به پای سکوت شبها نشسته ، آری عشقمان پایانی ندارد! [ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 13:39 ] [ علیرضا زلالی ]
یکی هست تو قلبم که هر شب واسه اون می نویسم
و
اون خوابه......!!!
نمیخوام بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه .......
یه کاغذ یه خودکار
دوباره شده همدم این دل دیوونه
یه نامه که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اون و نمی خونه ....!!! میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم....... بمیرم تنها......
نمیخوام بدونه دارم جون میکنم اینجا........
سکوت اتاق رو داره میشکنه تیک تاک ساعت رو دیوار دوباره نمیخوام بشه باور من که نمیــــــــــــــــاد انگار ....
[ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 ] [ 19:29 ] [ علیرضا زلالی ]
باورم کن اگه تنهام باورم کن اگه خسته م باورم کن که تو دنیا به هوای تو نشستم باورم کن اگه بازم چشم به راه تو می مونم توی تنهایی شبهام واسه چشم تو میخونم دست و پای غرورم و بستم واسه دیدنت تو خودم شکستم میدونی هواتو کردم هوای صداتو کردم کاشکی بیای کنارم هوای چشاتو کردم ***** روز و شب این شده کارم که سراغتو بگیرم همه ی ترسم ازینه تو نیای و من بمیرم همیشه توی خیالم روبه روی من نشستی نذار اینجوری بمونم تورو اونکه میپرستی... دست و پای غرورم و بستم واسه دیدنت تو خودم شکستم میدونی هواتو کردم هوای صداتو کردم کاشکی بیای کنارم هوای چشاتو کردم
[ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 ] [ 19:24 ] [ علیرضا زلالی ]
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود ...
کاش بودی تا نگاه خسته ی من
بی خبر از موج و دریاها نبود...
کاش بودی تا دو دست عاشقم
غافل از لمس گل مینا نبود...
کاش بودی تا زمستان دلم
این چنین پر سوز پرسرما نبود...
کاش بودی تا فقط باور کنی
بعدتو این زندگی زیبا نبود... [ شنبه سیزدهم فروردین 1390 ] [ 16:25 ] [ علیرضا زلالی ]
هنوزم برای تو شاعر شعر و غزلم هنوزم به عشق تو مستم و می لرزه دلم اونی که به خاطرت از همه چی گذشته بود نگذشت به سادگی از عمق احساس قلم هنوزم مثل قدیم وقتی بهت زل می زنم با نگاهم به نگاهت عاطفه پل می زنم مهربونی مال تو زخم شکستن مال من تو اگه با من باشی هر چی بگی موافقم هنوزم باید بگم تو عشق تو کم می یارم تا که قلب عاشقم رو توی دستات بذارم گر چه تو دریای عشقی،من کویر تشنه ام اما باز با این همه عاشقونه دوست دارم
[ جمعه پنجم فروردین 1390 ] [ 13:11 ] [ علیرضا زلالی ]
آنکه می گوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید هزار آفتاب خندان در صدای توست و هزار ستاره نگران در تمنای من و من اینک بر روی سنگ فرش کوچه های غمگین تنها راه می بویم.و باران اشکهایم را از روی چهره ام آهسته می شوید به یادت ای فروغ شبهای دیگرم. چنان باران به ژرف های دلم اندوه می بارد و بی تو دست غم در پهن دشت سینه ام آلاله می کارد و من آن سرخم که جز پژواک تنهایی وفای او سودی بر نمی خیزد و دور از تو در این دنیای ماتم زا نوای زندگی از سر نمی گیرد. بمان با من که با تو از همه دنیا مرا غم نیست مرو بی من که بی تو از وجود خود گریزانم بمان با من که بی تو آسمان گریه بودم مرو بی من که ناشادم
[ پنجشنبه چهارم فروردین 1390 ] [ 18:38 ] [ علیرضا زلالی ]
|
||
| [ طراحی : علیرضا زلالی ] [ Weblog Themes By : morvarid-ghomshode ] | ||